تبليغاتX
عشق و تنفر
عشق و تنفر
از عاشقی یا از نفرت کی می دونه شاید فقط خدا
قالبهاي وبلاگ تماس آرشيو صفحه نخست
  تبریک ...........................     پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388-8:49-کیمیا  



                                        درخت صبر

این جهان     وین  زندگی  ناگوار            دان که  بر   یکسان   نماند  برقرار

عاقبت      دین   مبین    احمدی           می بماند    تا    قیامت     ماندگار

نور حق   هرگز  نمیگردد  خموش           گر که خواهندش خمش باری یادگار

دست   حق  اید  برون از  استین           بر کشد از  طاغیان    یکسر    دمار

اخر ان  سلطان     ایوان    شکوه           بر سریر    عدل    می گیرد     قرار

زود باشد بر  دمد  صبح       امید           دولت حق   زود    گردد       اشکار

بیخ شرک و اصل کفر و شاخ ظلم           افکند ان  شه   به   تیغ     ذوالفقار

زین خزان و فصل دی انده مخور              که همی نزدیک مشود فصل   بهار

گر چه عزیز است قران عزیز                   در   بر دنیاییان     بی قدر     خوار

دین و قران این زمان  گر ناصری              می نباشد   یک  نفر  ا ندر      هزار

روز ما گر گشته از ظلمت چو شب           بلکه   باشد    تیره تر     از شام تار

صبر کن حالی که گردد حالها                 زین روش هم       بگردد     روزگار

چاره ای جز صبر و تسلیم شکیب             از حوادث خود   چه    باشد ای فگار

خود درخت صبر ما دارد به بر                  میوه های  بس    لذیذ     و خوشگوار


شعری بود از مرحوم سید علینقی دشتی شعر خود گویای همه چیزست و ما را به تامل وا خواهد داشت.

از کتاب شعر دشتی دشتستان

نوشته استاد عبد المجید زنگویی






لينک به نوشته  |   
 
  داستان نجات     پنجشنبه یکم مرداد 1388-17:23-کیمیا  
 لینک فصل هفدهم (آخر) http://kimeia.persiangig.com/document/nejat/Nejat-17.rar

  http://kimeia.persiangig.com/document/nejat/nejat.rar    لینک کلی


لينک به نوشته  |   
 
       یکشنبه چهاردهم تیر 1388-8:8-کیمیا  

در یك سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون كرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا كه شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر كارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند. سه دقیقه گذشته بود كه مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش كاست و چند ثانیه‌ای توقف كرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.. یك دقیقه بعد، ویلون زن اولین انعام خود را دریافت كرد. خانمی بی‌آنكه توقف كند یك اسكناس یك دلاری به درون كاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.. چند دقیقه بعد، مردی در حالیكه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تكیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت و با عجله از صحنه دور شد.
 
 
كسی كه بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، كودك سه ساله‌ای بود كه مادرش با عجله و كشان كشان او را با خود می ‌برد. كودك یك لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محكم تر كشید و كودك در حالیكه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد. این صحنه، توسط چندین كودك دیگر نیز به همان ترتیب تكرار شد و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن شان به زور متوسل شدند. در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای كه ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندكی توقف كردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنكه مكثی كرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیكه ویلون‌زن از نواختن دست كشید و سكوت بر همه جا حاكم شد، نه كسی متوجه شد.. نه كسی تشویق كرد، و نه كسی او را شناخت.
 
 
هیچكس نمی‌دانست كه این ویلون‌زن همان «جاشوا بل» یكی از بهترین موسیقیدانان جهان است و نوازنده‌ی یكی از پیچیده‌ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه و نیم میلیون دلار می‌باشد. جاشوا بل دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یكی از تئاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا كرده بود كه تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود و قیمت متوسط هر بلیط یكصد دلار بود.
 
 
این یك داستان حقیقی است. نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست ترتیب داده شده بود و بخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الویت ‌های مردم بود.
 
 
نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی و ساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده و درك زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌كنیم؟ آیا نبوغ و شگرد ها را در یك شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی كنیم؟ یكی از نتایج ممكن این آزمایش می تواند این باشد؛ اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم كه توقف كنیم و به یكی از بهترین موسیقیدانان جهان كه در حال نواختن یكی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون است، گوش فرا دهیم، چه چیز های دیگری را داریم از دست می دهیم؟


لينک به نوشته  |   
 
  ادامه ی داستان نجات     چهارشنبه ششم خرداد 1388-19:56-کیمیا  


http://persiandrive.net/353602 فصل 1تا8
http://kimeia.persiangig.com/document/nejat/Nejat09.rar فصل 9
http://persiandrive.net/1026 فصول 10
http://persiandrive.net/571185 فصل 11
http://persiandrive.net/571462 فصل 12
http://persiandrive.net/64807 فصل 13
http://persiandrive.net/20274 فصل 14
http://persiandrive.net/448073 فصل 15
http://persiandrive.net/882808 فصل 16

لينک به نوشته  |   
 
  اطلاعیه برای کتاب خون ها     پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388-9:34-کیمیا  

اطلاعیه ی کرم کتاب

بنابر پيشنهادات مطرح شده و در طرحي نو، اين سايت به صورت آزمايشي اقدام به پيش فروش نسخه‏هاي ترجمه‏ي فارسي از كتاب‏هاي درخواستي علاقه‏مندان مي‏نمايد.

فعلا هيچ مبلغي دريافت نمي‏شود. بلكه درمرحله‏ي اول براي تخمين زدن تعداد علاقه‏مندان به اين طرح، فقط پذيراي كتب پيشنهادي دوستان و اعلام آمادگي آنها براي خريداري نسخه‏ي ديجيتال آن هستيم.

شرايط:
تا زماني كه مسئولين سايت به اين نتيجه نرسيده باشند كه ترجمه‏ي يك كتاب داراي علاقه‏مندان و متقاضيان كافي مي‏باشد،‌هيچ تعهدي براي ترجمه‏ي آن وجود ندارد.
حداقل متقاضيان براي ترجمه‏ي هر كتاب بستگي به نظر مسئولين سايت داشته و فعلا تعداد خاصي به صورت رسمي مطرح نمي‏شود.
قيمت نسخه‏ي ديجيتال هر كتاب با توجه به تعداد متقاضيان و اقبال خواننده‏هاي عزيز به آن كتاب و همچنين رايزني‏هاي مسئولين سايت با مسئولين نشر و مترجم آن كتاب مي‏باشد.

اين طرح در اين مرحله صرفاً براي ارزيابي تعداد متقاضيان ترجمه شدن كتابي خاص مي‏باشد. بنابراين ادامه‏ي آن كاملاً بستگي به اقبال خواننده‏ها به خريد نسخه‏ي ديجيتال كتاب و اعلام آمادگي آنها براي خريد آن مي‏باشد.

هر كتابي كه نسخه‏ي ديجيتال اصلي آن موجود باشد،‌قابل درخواست است.

از جمله گزينه‏هاي اصلي مطرح براي ترجمه كتابهاي زير مي‏باشند، ولي در ضورت تمايل متقاضيان گزينه‏هاي ديگر نيز قابل طرح است.

جلد دوم از مجموعه‏ي شمشير حقيقت، نوشته‏ي تري گودكايند.
جلدهاي ترجمه نشده از مجموعه‏ي نايت سايد، نوشته‏ي سيمون آر گرين.
حلد اول از مجموعه‏ي حماسه‏ي آواي يخ و آتش، به نام بازي قدرت نوشته جورج آر.آر مارتين.
ميزبان، نوشته‏ي استفني مير.

متقاضيان مي‏توانند هد تعداد كتابي كه مايل به سفارش هستند رو در قسمت نظرات همين خبر اعلام كنند.
بديهي‏ مي‏باشد كه مهلت پذيرش سفارش‏ها از ناحيه‏ي دوستان محدود است و درصورت به حد نصاب نرسيدن هيچ كتابي، اين طرح تا اطلاع ثانوي متوقف خواهد شد.

بياييد قدر كتاب و زحمت ديگران را بدانيم.

http://www.book-worms.net/comment.php?comment.news.84  

 


لينک به نوشته  |   
 
  تمام دنیا به دنبال اینها هستند      یکشنبه سی ام فروردین 1388-8:4-کیمیا  
زیباترین ترانه هستی فریاد حقیقت است
پرنده ای که مال تو نیست 100 تا قفس هم که بسازی آخرش می ره .شرط دل دادن دل گرفتن است وگرنه یکی بی دل می مونه و یکی دو دل.نه آنچنان عاشق باش که هیچ چیز نبینی نه آنقدر ببین که هرگز عاشق نشوی
مومن سكوت می كند تا سالم بماند وسخن می گوید تا سود برد.
خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!
به آنکه هرگز نمیمیرد توکل کن

"قرآن"
شادترین افراد لزوما بهترین امکانات را ندارند بلکه از حداقل چیزی که دارند بهترین استفاده را می برند ...
ای به قربان وجودت كه وجودم ز وجودت به وجود آمده است من به قربان سجودت كه سجودم ز سجودت به سجود آمده است


لينک به نوشته  |   
 
  عید      چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387-10:12-کیمیا  


لينک به نوشته  |   
 
  آموزشی     سه شنبه بیستم اسفند 1387-22:1-کیمیا  
امام حسن عسگری (ع)  : کسی که دوست خود را پنهانی اندرز گوید او را آراسته است .
هنر ، زلزله ای است که هر چه شدیدتر باشد سازنده تر است .
بازنده ها در هر جوابی مشكلی را می بینند ولی برنده ها در هر مشكلی جوابی را می یابند
دشمنی کسی را در دل راه مده که این کار تورا همیشه غمگین سازد. "ارسطو"
**چارلی چاپلین: وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه كردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده ...
تو خود می دانی در این دنیا انسان بودن و ماندن چه سخت است و چه زجری می كشد آن كس كه انسان است و از احساس سر شار است . ( دكتر علی شریعتی )
آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد آزادی خود ماه است که او را پایبند میکند.
زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست یادمان باشد زنگ بعد حساب داریم


لينک به نوشته  |   
 
  داستان نجات      یکشنبه یازدهم اسفند 1387-21:5-کیمیا  
http://persiandrive.net/571185   فصل 11
http://persiandrive.net/571462   فصل 12
http://persiandrive.net/64807      فصل 13
http://persiandrive.net/20274  فصل 14    

اینها فصول جدید داستانم هستند . 

http://persiandrive.net/353602    اين فصل 1تا 8
http://kimeia.persiangig.com/document/nejat/Nejat09.rar    اين فصل 9
http://persiandrive.net/1026   و اين هم فصل 10  

اینم قدیمی ها لطفا نظر فراموشتون نشه


لينک به نوشته  |   
 
  خیلی جالبه     دوشنبه پنجم اسفند 1387-17:55-کیمیا  
فاصله گرفتن از آدم هایی که دوستشان داری بی فایده است زمان به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای آنها نیست. 

بکوش تا زیبایی در نگاه تو باشد نه در آنچه که می نگری

همیشه نگاهی را باور کن که وقتی از آن دور شدی در انتظارت بماند


لينک به نوشته  |   
 
  نام دنیا را بر دخترانتان نگذارید .      جمعه هجدهم بهمن 1387-8:24-کیمیا  
با توجه به دستورات دین مبین اسلام درمورد حقوق فرزند بر پدر و مادر، نام نیکو یکی از آنها است . با توجه به اینکه دنیا از ریشه ی دنی به معنی پست می آید پسندیده نیست نام دختران خود را دنیا ( پست) بگذارید . دنیا را به این نام خواندند چون دنیا پست تر از عقبا است . پس دخترانتان را که رسول خدا و دیگر ائمه و بزرگواران آنها ارزش های والا دادند با این چنین نام ها پست و خوار نکنید.


لينک به نوشته  |   
 
       دوشنبه هفتم بهمن 1387-14:34-کیمیا  
هرگز جاهل را نمي بيني جز آنکه يا در حال افراط است يا در حال تفريط .
"امام علي (ع)"

استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي . گوته

وقتي انسان آرامش را در خود نيابد ، جستجوي آن در جاي ديگر کار بيهوده اي است.لارو شفوکو

انسان به اندازه اي كه به مرحله انسان بودن نزديك مي شود احساس تنهايي بيشتر مي كند . (دكتر علي شريعتي )

سخن گفتن به موقع و سكوت نمودن به موقع نشانه عقل است. (سقراط)

خنده فکر را قوي و بدن را توانا مي سازد.ژول سيمون

در دنيا همه چيز دوست داشتني است اما براي دنيا شتاب نکن که مقصد خاک است

آرامش حاصل شرايط محيط نيست,بلکه حاصل نگرش انسان به زندگي است

هميشه در آن سوي ناکامي ها خدايي هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست


لينک به نوشته  |   
 
       چهارشنبه چهارم دی 1387-8:21-کیمیا  
چیزی به اسم خوب یا بد وجود ندارد افكار آنرا خوب یا بد می كند .(شكسپیر ).

اگر برای انجام کاری نظر عقل و دلت تضاد داشت دلت را رها کن و به عقلت توجه کن . امام صادق (ع)

آنچه ضعیفترین ومحقرترین عنصر وجودی شما به نظر می آید قوی ترین عنصر وجود شما نیز هست. (جبران خلیل جبران)



لينک به نوشته  |   
 
  داستان لينك فصول 1تا 10     پنجشنبه هفتم آذر 1387-8:2-کیمیا  
http://persiandrive.net/353602    اين فصل 1تا 8
http://kimeia.persiangig.com/document/nejat/Nejat09.rar    اين فصل 9
http://persiandrive.net/1026   و اين هم فصل 10 از داستان نجات بخونيد و نظر فراموشتون نشه

لينک به نوشته  |   
 
  نكات ارزشمند      جمعه نوزدهم مهر 1387-16:45-کیمیا  
زندگي
بهترين دوست اون دوستي كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت
بنشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين
گفتگوي عمرت رو داشتي.

ما واقعاً تا چيزي را از دست نديم، قدرش را نمي‌دونيم،
ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره بدست
نياريم، نمي‌دونيم چيزي را از دست داديم.

اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه
اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته
باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه
و اگه اينطور نشد، خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده.

در يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد، در يك ساعت ميشه
كسي را دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ولي يك عمر
طول ميكشه تا كسي رو فراموش كرد.

دنبال نگاه‌ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال
دارايي نرو چون كم‌كم افول مي‌كنه دنبال كسي برو كه
باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز
تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه.

دقايقي توي زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ
ميشه كه ميخواي اونو را از رويات بيرون بكشي و توي
دنياي واقعي بغلش كني.

رويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري.
چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يك جون داري و يك
شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي.

آرزو مي‌كنم به اندازه كافي شادي داشته باشي تا خوش
باشي، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي، به اندازه
كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به
اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني.

هميشه خودتو جاي ديگران بگذار، اگر حس ميكني چيزي
ناراحتت ميكنه، احتمالاً ديگران را آزار ميده.

شادترين افراد لزوماً بهترين چيزها رو ندارن، اونا فقط
از اونچه تو راهشون هست بهترين استفاده رو ميبرن.

شادي براي اونايي كه گريه مي‌كنن و يا صدمه مي‌بينن
زنده است. براي اونايي كه دنبالش ميگردن و اونايي كه
امتحانش كردن. چون فقط اينها هستن كه اهميت ديگران رو
تو زندگيشون ميفهمن.

عشق با يك لبخند شروع ميشه، با يك بوسه رشد ميكنه و با
يك اشك تموم ميشه. روشنترين آينده هميشه روي گذشته
فراموش شده، شكل ميگيره. نميشه تا وقتي كه دردها و
رنجها را دور نريختي، توي زندگي به درستي پيش بري.

وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه مي‌كردي
و بقيه مي‌خنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي
رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.

لطفاً اين متن رو به اونايي كه براتون ارزش دارن
بفرستين. براي اونايي كه زندگي شما رو لمس كردن.
اونايي كه وقتي احتياج داشتين، باعث شدن بخندين.
اونايي كه باعث شدن وقتي ناراحت بودين، سمت روشن
واقعيتها رو ببينين. اونايي كه شما ميخوايد بدونن كه
شما قدر دوستي با اونا رو ميدونين. اگه اين كار را
نكنين، خوب براتون اتفاقي بدي نمي‌افته ولي تنها شانس
روشن كردن روز يك دوست با يك نامه رو از خودتون
گرفتين.


زن درگفتار بزرگان
زن "ريحانه آفرينش" ، در طول تاريخ همواره مورد بحث و توجه بزرگان واقع گرديده و ديدگاه هاي مختلفي در مورد او وجود دارد.
در مطلب ذيل مختصرا سخن بعضي از بزرگان در بيان جايگاه، مقام و ارزش زن ارائه گرديده است:

رسول اکرم (ص) : بهترين متاع دنيا ، همسر شايسته است .

حضرت علي (ع) : دختر ، فرزندي است مهربان ، مونس ، مددکار ، مبارک و مربي .

3- امام سجاد (ع) : بهترين ِ فرزندان شما دخترانند .

امام صادق (ع) : دختر « حسنه » و پسر « نعمت » است ، حسنه ثواب و نعمت حساب دارد .

امام صادق (ع) : بيشترين خوبي در وجود زنان است .

امام خميني (ره) : از دامن زن است که مرد به معراج مي رود .

علامه اقبال لاهوري : زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمايشگر پاکي ، نمونه عطوفت و چشمه عنايت است .
لامارتين : منشأ هر کار بزرگي زن است ، زن کتابي است که جز به مهر و محبت خوانده نمي شود.

امرسون : تمدن چيست ؟ نتيجه نفوذ زنان پاکدامن است .

« شيلر » شاعر انگليسي : هر کجا مردي يافت شد که به مقامات عاليه رسيده يقيناً زني پاکدامن او را همراهي کرده است .
ناپلئون : اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسي پرورش مي داد ؟

آناتول فرانس : زن رسماً مربي مرد و مهّذب اخلاق اوست .

ويليام شکسپير : چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش .

گوته : زن تاج سر آفرينش است ، او شريک زندگي و يار ساعات درماندگي است.

برنارد شاو : زن شاهکار خلقت است   



تذكرات آموزنده

1- حاطر جواب نباشيد و براي پاسخگويي عجله نكنيد.
2- بسياري از حرفها را نشنيده بگيريد.
3- صبرتان را زياد كنيد.
4- هيچگاه عصباني نشويد.
5- اگر ديگران به شما آسيب رساندند يا اهانت كردند بجاي مقابله بمثل بنحوي طرف را شرمنده كنيد و بعد هم او را ببخشيد.
6- در اجتماع با مردم خندان باشيد.
7- در غياب هيچكس بد گويي نكنيد.
8- هميشه اميدوار باشيد و به ديگران هم اميد بدهيد.
9- در حد توان مشكلات ديگران را حل كنيد.
10- در هيچ چيز افراط و تفريط نكنيد.
11- به عقيده هم احترام بگذاريد و عقيده خود را تحميل نكنيد.
12- امين باشيد حتي دشمن شما را امين بداند. .





چگونه مي تنوانيم از زندگي رضايت داشته باشيم
1- از اشتباهات عبرت بگيرم < اينکه گاهي در زندگي دچار اشتباه شده ايم باعث نااميدي و ياس نشود.
گاهي اشتباهات بما فرصت نشان دادن شهامت و قوت قلب مي دهند .

2- سپاسگزار باشيم به ديگران محبت کنيم مهرورزي هميشه نتيجه مثبت داشته است اظهار نتيجه هرگز نامطلئب ندارد مهر ورزي مي تواند صور مختلف داشته باشد هديه دادن دسته گل حتي گفتن اينکه دوستتان دارم شکا هاي مختلف اظهار محبت هستند همه ما نيازمند محبت ديگران هستيم و از طرفي بايد به ديگران محبت کنيم .

3- انتقاد پذير باشيم اگر قدر و منزلت خود را بدانيم هرگز انتقادهاي مطلوب را به صورت مشکل نمي بينيم بلکه آنها را فرصت هاي مناسببراي پيشرفت به حساب مي آوريم .

4- با مشکلات کنار باييم و از زندگي رضايت خاطر داشته باشيم گرفتاريها مي توانند نتايج و ثمرات مثبت داشته باشد بنابراين نگران نباشيم و شکرگزار باشيم که گرفتار مصيبتهاي بزرگتر نشده ايم از همه مهم تر اينکه هرگز فکر نکنيم که مشکلات رو به پايان است بلکه بع خاطر داشته باشيم که مشکلات و نابساماني ها هميشه وجود دارند و اين قانون زندگي است داز اينکه زنده هستيم خشنود باشيم و از زندگي لذت ببريم اگر خوشحاليمان فقط به خاطر چيزهايي باشد که در زندگي نصيبمان مي شوند هميشه نوعي ياس و سر خوردگي آزارمان خواهد داد اما اگر از زندگي رضايت هميشگي خواهد بود طرز تلقي ما از زندگي نيز روي زندگي تاثير گذار است

پس هميشه از خودمان بپرسيم
جه کسي هستيم ؟
در کجا هستيم وظيفه مان چيست و به خاطر داشته باسيم که هميشه در دنيا هستيم که فرصت فکر کردن و تصميم گيري داشته باشيم اين فرصت را در طول زندگي داريم پس از اين فرصت نهايت بهره را ببريم .

لينک به نوشته  |   
 
  داستان     چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387-10:0-کیمیا  
سلام به همه این جانب شروع به نوشتن داستانی کردم به نام نجات از شما خواهش می کنم پیشنهادات انتقادات و نظراتتون را به من انتقال بدید ممنونم اینم لینکش


http://persiandrive.net/353602
خوب اينم يك لينك كلي و ويرايش شده از فصل 1 تا 8 در ضمن تمام لينك هاي قبلي از كار افتاده


لينک به نوشته  |   
 
  غفلت     یکشنبه سی ام تیر 1387-17:15-کیمیا  
از خدا پرسیدم دوست دارید بندگانتان چه بیاموزند؟
فرمود: بیاموزند که انها نمی توانند کسی را وادار کنند عاشقشان باشد.
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
بیاموزند که چند ثانیه طول می کشد تا زخمی عمیق در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد کنیم و سال ها طول می کشد تا ان زخم التیام یابد.
بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد کسی است که به کمترین ها قانع است.
بیاموزند که انسانهایی هستند که انها را دوست دارند اما نمی دانند چگونه عشقشان را ابراز کنند.
بیاموزند دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند اما متفاوت ببینند
به خدا گفتم ایا دیگر چیزی هست که باید دانست .
فرمود:
این که بدانند من همیشه و همه جا هستم.
!!!!!!!!!!

لينک به نوشته  |   
 
  شگفتی های قلب +++++++++ دیوار     جمعه سی و یکم خرداد 1387-14:5-کیمیا  
- اگر امید روی آورد، طمع، خوار سازد؛
- اگر طمع به جنبش آید، حرص هلاك نماید؛
- اگر یاس فرابگیرد، اندوه بكشد؛
- اگر غضب پدید آید، خشم شدت بگیرد؛
- اگر سعادت رضایت دست دهد، خودداری از مضرات فراموش شود؛
- اگر وحشت بگیرد، حذر كردن از منشاء ترس به خود مشغول كند؛
-اگر امنیت یابد، غرور آن را سلب نماید؛
-اگر مالی به دست آورد، توانگری او را به طغیان كشاند؛
-اگر مصیبتی برسد، بی‏تابی رسوایش كند؛
-اگر فقر آزارش دهد، بلا گرفتارش كند؛
-اگر گرسنگی او را به زحمت اندازد، ناتوانی او را از پا درآورد؛
-اگر سیری بیش از اندازه شود، پرخوری او را به زحمت اندازد.
پس برای قلب هر كوتاهی، زیان به دنبال دارد و هر زیاده‏روی، فساد آورد 

+++++++++++++++++++++++++++++++++  

اگه یه روز به یه در بزرگ که یه قفل بزرگ روش هست برخوردی نا امید نشو...چون اگه قرار بود اون در وا نشه جاش یه دیوار میذاشتن!


لينک به نوشته  |   
 
  آموخته ام      سه شنبه هفتم خرداد 1387-21:24-کیمیا  
آموخته ام
چیزهای كم اهمیت را تشخیص دهم و سپس آن هارانادیده بگیرم.

آموخته ام
كه باخت در یك نبرد كوچك را به قصد برد در یك جنگ بزرگ بپذیرم .

آموخته ام
زندگی را از طبیعت بیاموزم ، چون بید متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت‌‌، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود ،روان ، مثل خورشید با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم .

آموخته ام
كه اگر مایلم پیام عشق را بشنوم ، خود نیز بایستی آن را ارسال كنم .

آموخته ام
ثروتمند كسی نیست كه بیشترین ها را دارد ، بلكه كسی است كه به كمترین ها نیاز دارد.

آموخته ام
دو نفر می توانند با هم به یك نقطه نگاه كنند ولی آنرا متفاوت ببنند.

آموخته ام
كافی نیست فقط دیگران را ببخشیم ، بلكه گاهی خود را نیز باید ببخشیم .

لينک به نوشته  |   
 
       چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387-15:47-کیمیا  
سلام بعد از كلي وقت با چند تا عكس اومدم


لينک به نوشته  |   
 
  جشن چهارشنبه سوری     دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386-7:59-کیمیا  
 

جشن سوری یا چهارشنبه سوری, نام واپسین چهارشنبه ی گاهشماری خورشیدی ایرانی است که شب ِ آن با آیین ها نغزی, به ویژه پَرش از روی آتش همراه است. به این جشن ایرانی در جاهای گوناگون، نامهای گوناگونی نیز داده اند: گول چارشمبه (اردبیل)، گوله گوله چارشمبه (گیلان)، کوله چووارشمبه (کردستان)، چووارشمبه کولی (قروه، نزدیک سنندج)، و چارشمبه سرخی (اصفهان). رسمی بسیار نزدیک با آیین پرش از روی آتش به نام Derendez را ارمنیان ایران در روز تعطیل (14 فوریه) برگزار می‌کنند.

 برخی واژه ی سوری را با سور(=مهمانی, جشن) پیوند داده اند و برخی آن را با واژه ی سرخ همپیوند دانسته اند.(مانند گل سوری=گل سرخ). هر آینه انگاره ی دوم استوارتر است و نام سوری اشاره ای است به خود آتش و رنگ سرخ آن. کاربرد اصطلاح «چارشمبه سرخی» در اسپهان و برابر بودن سور و سرخ در گویش های گوناگون ایران نیز, تایید دیگری بر این دیدگاه است.

 برگزاری

 بهره گیری از آتش در جشن‌ها، تاریخ و پیشینه‌ای دیرین در ایران داشته است. آیین ویژه ی جشن سوری چنین آغاز می گردد که یک یا دو روز پیش از واپسین چهارشنبه ی سال, مردم برای چیدن بوته های گوناگون, خارشتر, خور, گون و ساقه ی برنج(در گیلان) به بیرون می روند و در شهرها با توجه به محدودیت ها, به صورت دیگری ابزار برپا کردن آتش را گردآوری می نمایند. پسین ِ روز ِ پیش از آغاز چهارشنبه سوری, خار و خاشاک و چوب فراهم آمده در حیاط خانه, یا در میدان روستا, یا در خیابان و کوچه, در یک, سه, پنج یا هفت دسته پشت سر هم گذاشته می شود. پس از فرو رفتن خورشید و یا کمی پس از آن, دسته های چوب و خاشاک سوزانیده می شوند, و هنگامی که زبانه های آتش در تاریکی به رقص درآمدند, مردان و زنان از روی آن می پرند و چنین می خوانند: «سرخی تو از من, زردی من از تو». باور توده ی مردم بر این است که با این کار ایشان, برای همه ی سال در برابر ناخوشی هایی و زیان هایی که انسان را رنگ پریده, زرد, سُست و بیمار می کند, ایمن خواهند شد. در برخی جاها(نایین, انارک, خور, ارومیه) آتش را بر پشت بام می افروزند و در برخی جاها این آیین بر فراز تپه ها و کوه ها انجام می شود.

 پس از اینکه همگی خانواده از روی آتش پریدند, آتش رها گشته تا آرام آرام خاموش شود و یا با آب آن را خاموش می کنند. اگر این آیین در خانه برگزار شده باشد, معمولا دختری که هنوز به سن بلوغ نرسیده است, خاکسترها را جمع می کند و با یک خاک انداز به چهار راهی می برد و درآنجا پراکنده می سازد, سپس به خانه بازمی گردد. و آنگاه این پرسش و پاسخ با خانواده که درون خانه هستند رد و بدل می شود: «کی هستی؟» «منم» «از کجا آمده ای»«از یک جشن عروسی». «چه چیزی آورده‌ای؟» «تندرستی».

جشن ایرانی سوری کمابیش در سراسر ایران مرسوم و معمول است. در بیشتر روستاها, نوازندگان ِ بومی –در زمان برگزاری جشن- ساز ِ همراهی کننده ای را می نوازند. آقا جمال خوانساری نویسده ی سده ی 19م, نواختن سازی را در این روز را, برای دور کردن بدبختی پیشنهاد کرده بود. تا سال 1920م که مردم از داشتن جنگ افزار گرم بازداشته شدند, مردان از شکلیک تیر هوایی به نشانه ی افروخته شدن چوب و خاشاک بهره می بردند.

در جاهایی همچون شیراز ، کردستان و آذربایگان ، آداب و آیین ویژه و کهن تری وجود دارد . برای نمونه، سفره حضرت خضر (ع) و یا آب پاشی در سعدیه که ویژه ی شیراز است و یا سفره های خوراکی رنگینی که در کردستان و آذربایگان آماده می شود.

ریشه ها

 شماری جشن «همسپهمدیم» که پس از اصلاح گاهشماری در زمان اردشیر یکم (40-224 م.)، شش روز پیش از نوروز برگزار می‌شد را ریشه ی راستین جشن سوری می دانند.

 انگاره‌ی آیین آتش شدنی است که, از جشن سده برگرفته شده باشد، که جشنی زمستانی بود که در شب 11 بهمن با شادمانی فراوان و با روشن کردن آتش‌هایی بزرگ در زمین های باز یا بر فراز تپه‌ها برگزار می‌شد. به نوشته‌ی ابوریحان بیرونی، در این روز تعطیل (سده) ایرانیان باستان خانه‌های خود را برای دور کردن بلا و چشم بد، بخور می‌دادند تا این که نزد شاهان رسم شد که در این جشن آتش بیافروزند.

 اینکه شماری انگاشته اند, پریدن از روی آتش یا خواندن شعر «سرخی تو از من, زردی من از تو» رسمی ایرانی نیست و توهین به آتش است, آنچنان درست به نظر نمی آید. بی گفتگوست که در ایران باستان نیز برای از میان بردن جانوران ریز و زیان بار و بیماری های واگیردار از آتش به عنوان یک پاک کننده و زداینده ی ناپاکی ها و بیماری ها بهره می گرفته اند و این کار توهین به شمار نمی آمده است . آیین پریدن از روی آتش نیز ریشه در آزمون آتش دارد. برای نمونه گذر سیاوش از آتش و یا آزمون آتش آذرپاد مهر اسپندان هر کدام نشان از جایگاه آتش و آزمون گذر و پریدن از آتش در فرهنگ باستانی ایران دارد.

فردوسی پیرامون گذر سیاوش از آتش می گوید:

ســیــاوش ســیــه را بــه تــنــدی بــتـــاخـــت ***نــشــد تــنــگ دل جــنــگ آتــش بــســاخـــت
ز هــرســو زبــانــه هــمــی بـــرکـــشـــیـــد***کــســی خـــود و اســـپ ســـیـــاوش نـــدیـــد


 آتش انبوهی بوده و
سیاوش هم تیز از آن گذشته است. باید دانست که گامهای اسب هنگام دویدن ریختاری پرش گونه دارد.

 این انگاره که چون در ایران باستان هفته وجود نداشته است, پس وجود نام چهارشنبه بر این جشن، نشانی از ایرانی نبودن آن است نیز بی گمان نادرست است. در ایران باستان هفته وجود داشته است و این سخن سراسر نادرست است. تنها بسنده است به وجود هفت«آهنگ شاهانه»(خسروانی) در زمان ساسانیان اشاره نمود که هر یک در روز ویژه ای از هفته خوانده می شده اند. یا بازی تخته نرد که با بهره گیری از طرحی که ساعات شبانه روز, هفت روز هفته و دوازده ماه سال را بازمی نمود, ابداع شده بود. همچنین اسناد سغدی مانوی به دست آمده, نام های کهن هفت روز هفته را که در دو سامانه ی روزشماری بنیادین به کار می رفته اند گواهی می کنند.


لينک به نوشته  |   
 
  راز های دوستی     پنجشنبه دوم اسفند 1386-15:34-کیمیا  

رازهای دوستی

راز دوستی در این است كه

هرگز دوستانت را قضاوت نكنی ، بلكه همواره نكات مثبت آنها را ببینی .

دائما"دیگران را سرزنش نكنی ، بلكه مزایای مثبت كار درست را صادقانه بیان كنی .

از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز وضعیت خود را با بدبینی با وضعیت آنها مقایسه نكنی .

در غم و ناراحتی دوستانت شریك باشی و به آنها دلگرمی بدهی ، نه این كه با ابراز احساسات نادرست ، ناراحتی شان را تشدید كنی .

حامی حقوق دوستت باشی ، حتی اگر ناچار شوی به اشتباه خود اعتراف كنی .

معتمد بودن است . روی حرفت بایست ، به قولت عمل كن و به تعهد ت پایبند باش .

در معاشرت با جمع رشد كنی و آگاهی ات را افزایش دهی .

به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به كاری بزنی كه موجب تقویت دوستی شود .

برای دوستانت یك دوست واقعی باش ، حتی زمانی كه با تو بد می كنند .

به دنبال سودی باشی كه به نفع هر دوی شما باشد . هرگز از دوستانت در راه كسب منافع شخصی سوء استفاده نكن .

( جی دونالد والترز)


لينک به نوشته  |   
 
  راز زندگی - همسران     سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386-15:29-کیمیا  
در افسانه‏ها آمده، روزی كه خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان كردن راز زندگی پیشنهاد بدهند. یكی از فرشتگان به پروردگار گفت: خداوندا، آنرا در زیر زمین مدفون كن. فرشته دیگری گفت: آنرا در زیر دریاها قرار بده. و سومی گفت: راز زندگی را در كوه‏ها قرار بده.
ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته‏های شما عمل كنم، فقط تعداد كمی از بندگانم قادر خواهند بود آنرا بیابند، در حالی كه من میخواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد. در این هنگام یكی از فرشتگان گفت: فهمیدم كجا، ای خدای مهربان، راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده، زیرا هیچكس به این فكر نمی‏افتد كه برای پیدا كردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه كند.
و خداوند این فكر را پسندید.


همه چهار تا همسر دارن
روزی ، روزگاری پادشاهی 4 همسر داشت. ...

او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار می کرد و او را با جامه های گران قیمت و فاخر می آراست و به او از بهترین ها هدیه میکرد. همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخر فروشی می کرد. اما همیشه می ترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود. همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که این پادشاه با مشکلی مواجه می شد، فقط به او اعتماد می کرد و او نیز همسرش را در این مورد کمک می کرد. همسر اول پادشاه، شریکی وفادار و صادق بود که سهم بزرگی در حفظ و نگهداری ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صمیم قلب دوست می داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه این موضوع می شد .
روزی پادشاه احساس بیماری کرد و خیلی زود دریافت که فرصت زیادی ندارد. او به زندگی پر تجملش می اندیشید و در عجب بود و با خود میگفت " من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها مانده ام ."
بنابراین به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت" من از همه بیشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهای فاخر کرده ام و بیشترین توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آیا با من همراه میشوی؟ " او جواب داد "به هیچ وجه !" و در حالی که چیز دیگری میگفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردی در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگین، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت "در تمام طول زندگی به تو عشق ورزیده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آیا تو با من همراه میشوی؟" او جواب داد " نه، زندگی خیلی خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد ." قلب پادشاه فرو ریخت و بدنش سرد شد. بعد به سوی همسر دومش رفت و گفت " من همیشه برای کمک نزد تو می آمدم و تو همیشه کنارم بودی. اکنون در حال مرگ هستم. آیا تو همراه من می آیی؟ او گفت " متأ سفم! در این مورد نمیتوانم کمکی به تو بکنم، حداکثر کاری که بتوانم انجام دهم این است که تا سر مزار همراهت بیایم ". جواب او همچون گلوله هایی از آتش پادشاه را ویران کرد. ناگهان صدایی او را خواند، "من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقی نمی کند به کجا روی، با تو می آیم ." پادشاه نگاهی انداخت، همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوءتغذیه، بسیار نحیف شده بود. پادشاه با اندوهی فراوان گفت: ای کاش زمانی که فرصت بود به تو بیشتر توجه می کردم .
در حقیقت، همه ما در زندگی کاری خویش 4 همسر داریم . همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به این که تا چه حد برایش زمان و امکانات صرف کرده ایم و به او پرداخته ایم، هنگام ترک سازمان و یا محل خدمت، ما را تنها می گذارد . همسر سوم ما، موقعیت ما است که بعد از ما به دیگران انتقال می یابد . همسر دوم ما، همکاران هستند . فرقی نمی کند چقدر با هم بوده ایم، بیشترین کاری که می توانند انجام دهند این است که ما را تا محل بعدی همراهی کنند . همسر اول ما عملکرد ما است. اغلب به دنبال ثروت، قدرت و خوشی از آن غفلت مینماییم. در صورتی که تنها کسی است که همه جا همراهمان است .
همین حالا احیاءش کنید، بهبودش ببخشید و مراقبش باشید.

لينک به نوشته  |   
 
       جمعه دوازدهم بهمن 1386-8:18-کیمیا  
سلام به گرمی آفتاب زمستانی  و به روشنایی شمع در یک مکان ظلمانی خوب اومدم امروز رو بهتون تبریک بگم ۱۲ بهمن روز ورود امام خمینی به ایران . روزی که تا پیروزی انقلاب فقط ۱۰ روز فاصله است .

لينک به نوشته  |   
 
  کلمات قصار از امام حسین (ع)     سه شنبه بیست و پنجم دی 1386-10:0-کیمیا  
:: هر کس خدا را بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نيز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.

لينک به نوشته  |   
 
  زمستان است...     دوشنبه دهم دی 1386-1:54-حسام  
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

* م. امید*

سلام
اول از همه اینکه این اعیاد مبارک رو به همگی تبریک میگم. دوم اینکه این پست شاید آخرین پست من توی این وبلاگ باشه چون سرم حسابی شلوغه و دسترسی خیلی کمی به اینترنت دارم و جدیدا هم که امتحانات اضافه شدن. به هر حال فکر نمیکنم نبود من لطمه ای به فعالیت وبلاگ بزنه چون کیمیا جون خوب از پس اداره ی وبلاگ بر میاد. اگه دیگه من رو اینجا ندیدید حلالم کنید. از کیمیای عزیز هم به خاطر اینکه هنوز یوزر من رو پاک نکرده بود تشکر میکنم و ازش معذرت میخوام.
خداحافظ   


 

ویرایش :( کیمیا )

ممنونم از حسام و معذرت می خوام . روز جمعه هر کار کردم که آپ کنم نشد آپم رو حالا تو آپ حسام می کنم . لطفا برید تو ادامه ی مطلب

 


ادامه مطلب

لينک به نوشته  |   
 
       پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386-16:40-کیمیا  
سلام امروز یه احساسی دارم نمی دونم چه احساسی یکم غمگینم . در عین حال شاد هم هستم . تا حالا کسی رو دیدید اینطوری باشه ؟

یه کمک به من کنید . یه سوال دارم چجوریه که بعضی ها با اینکه هیچ تلاشی برای مقبولیت نمیکنند همه قبولشون دارند ؟اما بعضی های دیگه ( مثلا خودم ) هر کاری می کنم هیچ کس قبول نداره ؟ با اینکه ممکنه کار درست و یا حتی نظر درست باشه ؟

در واقع چرا هیچ کس منو قبول نداره ؟ 

============> یه ویرایش کوچولو <==========

دیدم برای شب یلدا چیزی ندادم این عکس ها رو می زارم عید قربان رو هم به همگیتون تبریک می گم .

 

 


لينک به نوشته  |   
 
  حرف های جدید      پنجشنبه هشتم آذر 1386-17:16-کیمیا  
سلام امروز می خوام حرفهایی بزنم که از جنس دیگه ایه . این حرفها تفکرات منه .

امروز داشتم با خودم فکر می کردم ما داریم درس می خونیم بعدش هم بریم دانشگاه و بعد بریم سر کار بعد تشکیل زندیگی بدیم یا ندیم . بر فرض اول بچه دارم بشیم . بعدش هم که باید بمیریم پس زندگی چیه ؟

تازه الان که داریم با پدر و مادرمون زندگی می کنیم بعد که مستقل شدیم چه مشکلاتی پیش رو داریم ؟ یعنی زندگی مستقل خیلی سخته یا اینم یه روزمرگیه مثل زندگی الان ؟

 

اینا فکر هایی بود که امروز با خودم می کردم اونایی که با محبتن لطفا جواب بدن .


لينک به نوشته  |   
 
       جمعه دوم آذر 1386-9:50-کیمیا  
 

عشق و دوست داشتن

                                                                        

عشق نيروي است در عاشق كه او را

به طرف معشوق مي كشاند

 و دوست داشتن جاذبه اي است در دوست

كه دوست را به طرف دوست مي برد.........

عشق غذا خوردن يك حريص است......

دوست داشتن در سرزميني بيگانه

  يافتني است...... عشق جنون چيزي

 جر خرابي و پريشاني نيست ... اما

دوست داشتن در اوج معراج از سرحد

          عقل فراتر مي رود به قله بلند افتخار......


لينک به نوشته  |   
 
       شنبه نوزدهم آبان 1386-18:53-کیمیا  
مطمئناً همه ی شما می دونید که یاهو اسم کشور عزیز و پرافتخارمان ایران را از لیست کشورهای موجود حذف کرده.
نمی خوام در مورد این که این اقدام چقدر زشت و ناپسند بوده صحبت کنم. فقط لطفاً اگر وبلاگ یا وب سایت دارید آدرس پروژه ی سلام یاهو! رو در پیوندها اضافه کنید تا این بمب گوگلی که درواقع کارش از تمام بمب های گوگلی قبلی سخت تره چون طرفش سایت یاهوئه هم موفق بشه و یک بار دیگه نام پرافتخار میهنمان ایران را در لیست کشورهای موجود در یاهو که حتی کشورها و جزایر کوچک نیز در آن موجودند ببینیم!
این آدرس پروژه ی سلام یاهو است:

لينک به نوشته  |