تبليغاتX
عشق و تنفر
عشق و تنفر
از عاشقی یا از نفرت کی می دونه شاید فقط خدا
قالبهاي وبلاگ تماس آرشيو صفحه نخست
  ماه و سنگ     دوشنبه چهاردهم خرداد 1386-0:0-حسام  
اگر ماه بودم به هر جا که بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم
و گر سنگ بودم به هر جا که بودی
سر رهگذار تو جا می گرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
و گر سنگ بودی به هر جا که بودم
مرا می شکستی مرا می شکستی

*فریدون مشیری*


لينک به نوشته  |   
 
       یکشنبه سیزدهم خرداد 1386-16:50-کیمیا  
خوب امروز حسام جان اولين آپش رو در اين وبلاگ انجام دادند ناگفته نمونه كه حسام جان خودشون هم يه وبلاگ ديگه هم دارن و زحمت اينجا رو هم مي كشند  .

خوب حسام جان تبريك مي گم 

TuxedoLove Song

 

     خوب نظر فراموش نشه .






لينک به نوشته  |   
 
  شروع     یکشنبه سیزدهم خرداد 1386-16:33-حسام  

 

کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد .

سلام
این اولین پستی هست که من توی این وبلاگ گذاشتم و فکر میکنم برای شروع خوب باشه


لينک به نوشته  |   
 
       یکشنبه سیزدهم خرداد 1386-10:47-کیمیا  

شب ها كه مي سوخت 

 

شب ها كه دريا، مي كوفت سر را

بر سنگ ساحل، چون سوگواران؛

***

شب ها كه مي خواند، آن مرغ دلتنگ،

تنهاتر از ماه، بر شاخساران؛

***

شب ها كه مي ريخت، خون شقايق،

از خنجر ماه، بر سبزه زاران؛

***

شب ها كه مي سوخت، چون اخگر سرخ

در پاي آتش، دل هاي ياران؛

***

شب ها كه بوديم، در غربت دشت

بوي سحر را، چشم انتظاران؛

***

شب ها كه غمناك، با آتش دل،

ره مي سپرديم، در زير باران؛

غمگين تر از ما، هرگز نمي ديد

چشم ستاره، در روزگاران !

***

اي صبح روشن ! چشم و دل من

روي خوشت را آئينه داران !

بازآ كه پر كرد، چون خنده تو

آفاق شب را، بانگ سواران !


لينک به نوشته  |   
 
       یکشنبه سیزدهم خرداد 1386-10:45-کیمیا  

 

هزاران اسب سپيد ...

به سنگ ساحل مغرب شكست زورق مهر،

پرندگان هراسان، به پرس و جورفتند .

هزار نيزه زرين به قلب آب شكست .

فضاي دريا يكسره به خون و شعله نشست .

به ماهيان خبر غرق آفتاب رسيد .

نفس زنان به تماشاي حال او رفتند !

ز ره درآمد باد،

به هم بر آمد موج،

درون دريا آشفت ناگهان، گفتي

هزاران اسب سپيد از هزار سوي افق،

رها شدند و چو باد از هزار سو رفتند !

نه تخته پاره زرين، كه جان شيرين بود؛

در آن هياهوي هول آفرين رها بر آب !

هزار روح پريشان به هر تلاطم موج،

بر آمدند و به گرداب فرو رفتند !

لهيب سرخ به جنگل گرفت و جاري شد .

نواگران چمن از نوا فرو ماندند .

شب آفرينان بر شهر سايه افكندند .

سحر پرستان، فرياد در گلو، رفتند !

لينک به نوشته  |   
 
       یکشنبه سیزدهم خرداد 1386-10:42-کیمیا  

دوست بداريد

 

اي همه مردم ، درين جهان به چه كاريد ؟

عمـر گـرانمايه را چگونـه گـذرانيـد ؟

هرچه به عالم بود اگر به كف آريد

هيـچ نـداريـد اگـر عـشـق نـداريـد

واي شما ، دل به عشق اگر نسپاريد ،

گر به ثريا رسيد هيچ نيرزيد !

عشق بورزيد ،

دوست بداريد !

 


لينک به نوشته  |   
 
  خدا      پنجشنبه دهم خرداد 1386-18:26-کیمیا  

مرد جوانی که مربی شنا ودارنده چندین مدال المپیک بود ، به خدا اعتقادی نداشت . او چیزهایی را که درباره خداوند و مذهب میشنید مسخره میکرد .

شبی مرد جوان به استخر سر پوشیده آموزشگاهش رفت . چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا کافی بود .

مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود

ناگهان سایه ی بدنش را همچون صلیبی روی دیوار دید . احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت . از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.

آب استخر برای تعمیر خالی شده بود !!


لينک به نوشته  |   
 
  اطلاعيه     چهارشنبه نهم خرداد 1386-15:37-کیمیا  
  سلام به همگی هنوز هیچی نمی ذارم . فقط یک اعلامیه می دم . می خوام این وبلاگ رو گروهی کنم . هرکس حاضر به همکاری است یا به من میل بزند یا در همین قسمت نظرات خبر دهد.

لينک به نوشته  |