تبليغاتX
عشق و تنفر
عشق و تنفر
از عاشقی یا از نفرت کی می دونه شاید فقط خدا
قالبهاي وبلاگ تماس آرشيو صفحه نخست
  با مرغ پنهان      یکشنبه هفدهم تیر 1386-20:17-کیمیا  

حرف ها دارم
با تو اي مرغي كه مي خواني نهان از چشم
و زمان را با صدايت مي گشايي !
چه ترا دردي است
كز نهان خلوت خود مي زني آوا
و نشاط زندگي را از كف من مي ربايي؟

در كجا هستي نهان اي مرغ !
زير تور سبزه هاي تر
يا درون شاخه هاي شوق ؟
مي پري از روي چشم سبز يك مرداب
يا كه مي شويي كنار چشمه ادارك بال و پر ؟
هر كجا هستي ، بگو با من .
روي جاده نقش پايي نيست از دشمن.
آفتابي شو!
رعد ديگر پا نمي كوبد به بام ابر.
مار برق از لانه اش بيرون نمي آيد.
و نمي غلتد دگر زنجير طوفان بر تن صحرا.
روز خاموش است، آرام است.
از چه ديگر مي كني پروا؟


لينک به نوشته  |   
 
       شنبه شانزدهم تیر 1386-19:36-کیمیا  
دوستان من یه مشکلی دارم می خوام قالب عوض کنم اما هر قالبی که میذارم یه دردسری پیش میاد یکیش اینه که نوشته های حسام جان هم به نام من نوشته میشه . فعلا تا درست شدن وب اینو داشته باشید که دو نوشته قبل از حسام جان است . 

 

 حق یارتون

کیمیا .

ويرايش : يادم رفت روز مادر و زن رو به تمام خانوم ها و ولادت حضرت فاطمه (ع) و امام خميني (ره) ررا به همه مردم تبريك بگم .


لينک به نوشته  |