قلب قوي
ديده اي يك گلوله يا تيري
كه به خاك اندر آورد شيري؟
ديده اي پاره سنگ كم وزني
كه چو از مبدأش برون بپرد
دل بحر عظيم را بدرد؛
در همه موج ها شود نافذ؟
اي نبوده دمي به دهر آرام
پي هنگامه ي دل ناكام،
مرد؛ اي بينواي راه نشين!
پاره ي سنگ و آن گلوله توئي
كه ترا انقلاب و دست تهي
مي كند سوي عالمي پرتاب.
گر چنين بنگري به قصه ي خويش
ننگري بعد از اين به جثه ي خويش
وقع ننهي كه هيكلت خرد است.
پيش اين آسمان پهناور
چه تفاوت اگر بر آري سر
اندكي مرتفع و يا كوتاه؟
نشود پهني و بلندي تو
مايه ي عز و ارجمندي تو
ارجمندي پس از كجا پيداست؟
ارجمندي ز قوت دل توست
همه زانجاست آنچه حاصل توست
چو ترا دل بود، به دل بنگر!
پي دشمن بسي لجاجت كن
چون لجاجت كند، سماجت كن
مرد را زندگي چنين بايد.
خيز با قوت دل و اميد
شب خود را بكن چو روز سفيد
خصم، با هيكل و تو با دل خويش.
خويش را با سلاح زينت كن
از همه جانبه مرمت كن
خانه اي را كه فقر ويران كرد.
********************************* نیما یوشیج
مهر مي ورزيم
من فكر مي كنم پس هستم . « دكارت »
من طغيان مي كنم پس هستم . « كامو »
***
جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است،
جنگل شب تا سحر تن شسته در باران،
خيال انگيز !
ما، به قدر جام چشمان خود، از افسون اين خمخانه سر مستيم
در من اين احساس :
مهر مي ورزيم،
پس هستيم !
****************** سهراب سپهری