تبليغاتX
عشق و تنفر
عشق و تنفر
از عاشقی یا از نفرت کی می دونه شاید فقط خدا
قالبهاي وبلاگ تماس آرشيو صفحه نخست
  شعر از نیما      یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386-15:31-کیمیا  

منت دونان

زدن با مژه بر موئي گره ها

به ناخن آهن تفته بريدن

ز روح فاسد پيران نادان

حجاب جهل ظلماني دريدن

به گوش كر شده مدهوش گشته

صداي پاي صوري را شنيدن

به چشم كور از راهي بسي دور

بخوبي پشه ي پرنده ديدن

به جسم خود بدون پا و بي پر

به جوف صخره اي سختي پريدن

گرفتن شر زه شيري را در آغوش

ميان آتش سوزان خزيدن

كشيدن قله ي الوند بر پشت

پس آنگه روي خار وخس دويدن

مرا آسان تر و خوشتر بود زان

كه بار منت دونان كشيدن.

************* 

آواز قفس

من مرغك خواننده ام

مي خوانم من، نالنده ام

پرورده ي ابر و گلم

مي خوانم من، من بلبلم

افتاده هر چند از هوش.

در عشقه هاي سياه

يك شب كه مي تابيد، ماه

دستي به من زد دوست، من

از آن زمان در هر دمن

مي خوانم آواز قفس.

 


لينک به نوشته  |   
 
  جهنم سرگردان ( سهراب )     شنبه بیست و هفتم مرداد 1386-15:56-کیمیا  

شب را نوشيده ام

و بر اين شاخه هاي شكسته مي گريم.

مرا تنها گذار

اي چشم تبدار سرگردان!

مرا با رنج بودم تنها گذار.

مگذار خواب وجودم را پرپر كنم.

مگذار از بالش تاريك تنهايي سر بر دارم

و به دامن بي تار و پود رؤياها بياويزم.

***

سپيدي هاي فريب

روي ستون هاي بي سايه رجز مي خوانند.

طلسم شكسته خوابم را بنگر

بيهوده به زنجير مرواريد چشمم آويخته.

او را بگو

تپش جهنمي مست!

او را بگو: نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام.

نوشيده ام كه پيوسته بي آرامم.

جهنم سرگردان!

مرا تنها گذار.


لينک به نوشته  |   
 
  لحظه ديدار     سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386-12:20-کیمیا  

لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است

*************************** اخوان ثالث


لينک به نوشته  |