تبليغاتX
عشق و تنفر
عشق و تنفر
از عاشقی یا از نفرت کی می دونه شاید فقط خدا
قالبهاي وبلاگ تماس آرشيو صفحه نخست
  و شكستم و دويدم و افتادم     جمعه شانزدهم شهریور 1386-13:16-کیمیا  

درها به طنين هاي تو واكردم

هر تكّه نگاهم را جايي افكندم، پر كردم هستي ز نگاه

بر لب مرداب، پاره لبخند تو بر روي لجن ديدم، رفتم به نماز.

در بن خاري، ياد تو پنهان بود، پاشيدم به جهان.

بر سيم درختان زدم آهنگ ز خود روييدن، و به خود گستردن.

و شياريدم شب يكدست نيايش، افاشندم دانه راز.

و شكستم آويز فريب.

و دويدم تا هيچ. و دويدم تا چهره مرگ، تا هسته هوش.

و فتادم بر صخره درد. از شبنم ديدار تو تر شد انگشتم، لرزيدم.

وزشي مي رفت از دامنه اي، گامي همراه او رفتم.

ته تاريكي، تكه خورشيدي ديدم، خوردم، و ز خود رفتم.

و رها بودم

 

داستانهاي زيبا

خانم ها آقايان                                                            خانم ها آقايان

لطفا توجه كنيد :

طبق نظر مقام معظم خودم هركسي كه وارد اين وبلاگ مي شه اگر نظر نده به مجازاتي دچارش مي كنم كه شيطون رو به خواب ببينه :

اينم عكسش

 


لينک به نوشته  |